اکران فیلم پارک مارک، ساخته ی بکتاش آبتین
زمان:یکشنبه
19/2/89
ساعت 17:30
مکان : خیابان بهار جنوبی ، کوچه ی سمنان ،
خانه ی سینمااکران فیلم پارک مارک، ساخته ی بکتاش آبتین
زمان:یکشنبه
19/2/89
ساعت 17:30
مکان : خیابان بهار جنوبی ، کوچه ی سمنان ،
خانه ی سینما.
.
.
تموم نشده
بهمن جواهرچیان نیست!
عیشم مدام است از لعل دلخواه/کارم به کام است/الحمدلله!
[]
تو این ۲ هفته بعد از بهمن...
خسرو شکیبایی و پدربزرگم و استاد نامی پتگر هم رفتند.
سالتون نو. من هم به زودی نو می شم ، با یه وبلاگ جدید و یه عالمه کار جدید...
.
.
.
رفت دکتر شود،ریاضی خواند: جبر، منطق، به احتمال رسید
حکم می داد و فرض ها باطل... رفت تا مطلق ِ محال رسید
- حال ِ من بد که نیست دکتر، ها؟...
.
.
.
به امید ِش
از کبودی گردنت شروع می کنم
بگذار
تخت تو را ، وسط جنگل رها کنم
با ملحفه های شطرنجیش
حرکت اول :
سینه ام صدای شیر میدهد
نعره بزن!
بچه آهوی تو اینجاست
که شکار شود
(شعر جدیدی شدم
بخوانم؟)
حرکت دوم :
_ شعر _
از لبهام
بوسه های کوتاه
طولانی می شوی
مثل عادت ِ درد دارِ ماهیانه ام
تو؟!
تو از تمام ِ قرص ها
ماه تری،
بی اثر تر!
خودم را گول میزنم
این کبودی
ماه گرفتگی نیست
پاک می شود
حرکت سوم .
یک مهره کم !
گول _ زده شدم
خوردم
به اسب نری
که قرار نبود مادیانش را ببرد
که قرار نبود،
که قرار نیست،
که قرار...
احمقانه ترین افسار ِ این جنگل
در دستان ِ دختران ِ چاه های عمیق
بنویس
حرکت چهارم.
یقه ات را بالا می کشی
سرفه میکنم
رها می کنی
مرا
وسط جنگل
بانوی برهنه
ملحفه می شورد
در رودخانه ای که...
از آب ِ چاه!
چهار حرکت
تو راپایین میکشد
از این ماه!
قدیمی بود این کار هم.
خط مي كشي ---خط مي كشي ---خط روي ديوار/ خسته نمي شي لعنتي اصلا از اين كار؟!!
می خواستم با یه کار جدید بروز کنم. اما کارا همه یا نیمه کاره موندند یا حوصله و وقت تایپشون رو نداشتم.همینه که هست. حالا واسه اینکه خودمو شرمنده کنم با یه کار قدیمی و تکراری!خب؟
... و باز، حس خداحافظيِ اجباري صداي قهقهه در ،مجلس عزاداري
دوباره پنجره هايي كه رو به ديوارند و باز/ ميكنيش، بدترين خود آزاري
شبيه حس زني كه... كه بد كتك خورده و مرد آمده بالا سرش پرستاري
...و طعمِ تلخِ تو هم دوستم نداري در زبان طعنه به معشوقه هاي بازاريâ
كه لمس ميكني و لمس ميشوي ، اما... تمام لذت زن از تو، پول سيگاريâ
كه روي تخت تو گيرانده مي شود غمگين در انتظار زماني كه پول بشماري
(درست مثل كسي در مراسمي رسمي كه بي خيال تو پوشيده زير شلواري
مهم نبوده مخاطب براي اين شاعر مهم نبوده كجاهاي شعر،تكراري)
<<<
دو دستِ لختِ سفيد و زمينه اي تاريك جنازه اي كه در عمقِ زمين، به حفاريâ
فرو كشيده شدم تا جهنمي نَمدار ... فرشته اي كه نمي سوختم _به ناچاريâ
شدم گناه بزرگي كه آتشت ميزد هوا عوض شده باران _ گرفته انگاريâ
خدا جنونِ زنانه... لطافتي وحشي صداي خوردنِ باران، به شيشه را داري؟
دو چشمِ خيسِ معلق،كه در فضا ماتَند به شكل هندسيِ قبر،مثل بيماريâ
كه باورش شده يك عمر مردگي كرده كه خونِ لخته ي زن بوده در رگش جاري
<<<
صداي قهقهه ي يك خداي اخراجي كفِ مرتبِ اجســــاد، در عــزاداري
گرفته گريه اش اما ... بلند ميخندد كه بر نيامده از دست هيچكس كاري
تصاویر تلویزیون که گاهی فوتبال داره اخبار هم داره میگه این روزها نیروی انتظامی ها پلیس شدند ... هر روز به يه بهانه ميريزن خيابون آدم جمع مي كنند،امنيت عمومي از بين رفته و تي وي كه مي بيني فكر مي كني اسرائيلي ها رو داره نشون مي ده كه فلسطيني ها رو. ..بعد مي فهمي دارن بزه كار جمع مي كنند!!!.. حالم خوش نيست و آن لاين دارم مي نويسم هم.ساعت:۱۲ و حتما شب نيمه.بدم مياد.
زودی ها راجع به این قهرمان پروری های دولت آقامون و لوندی های صدا و سیمامون شاید نوشتم.
شعر قدیمی هم هست که هست...همینه!
قربان
گربه ام استخوان بالا می آورد
خدا،انصافش را
در شناسنامه هایمان
پنهان
مسلمان بودیم
چه کارت تبریک قشنگی!
تو از این شناسنامه
متعلق خواهی شد به این جنگل
که خون بالا می آورد
ومن
در انحنای خطوط سیاه موازی
سفید میشویم
قربان
با دست های زحمت/ کشــــــــــ...یده به صورت
لگد
لگد
لگد
گربه ام چقدر بچه زاییده تا تو را بالا بیاورد
از این پرچم
در گلوی من
اسماعیل،رئیس جمهوریست
که از تمام عدالت،درد می کند
می بُرمش اگر این چاقو...
برگشت/کارت تبریک تو
گوسفندی از شناسنامه ام
قربانی!
_ بع... بعـــ...
قبول میکنی ؟ !!!
گرفته ام به خودم اشتباه مردم را
... و خيس مي كنم اين دانه هاي گندم را
نگاه كن ؛ به خودم هم دروغ مي گويم
هزار و سيصد و هشتاد و ... سال چندم را ؟
و یک کار قدیمی دیگه هم:
ما نامِ کسی در دلمان معجزه می کرد
با نامِ همان معجزه ،با نامِ همان مرد↓
آغاز شدیم این همه تکرار ببینیم
تبعیدِ خدا را به دلِ غار ببینیم
با معجزه از نور و صدا جان نگرفتیم
از نام ِمسلمان شدن ایمان نگرفتیم
«افسوس که این مزرعه را آب گرفته
دهقانِ مصیبت زده را خواب گرفته»
اسلام فقط ظاهر باران شده امروز
سِیلی است که در نفس ِتو پنهان شده امروز
آتش شده در دست و زبان و دل ِ ماها
تمثیل جهنم خود مائیم...نه آقا؟!
ما نام ِ کسی در دلمان – معجزه – تا کِی؟
شیرین ِ دعا را به دهان مزمزه تا کی؟
تا کی خودمان را به خدا زور بگوئیم؟
هی ژست بگیریم که : ما هم خود ِ اوئیم
ما کعبه نداریم به جز آینه در دست
گفتیم اناالحق... چرا آینه نشکست؟؟
ما سجده نکردیم مگه؟ جایزمون کو؟
هی لطف شما و لج ِ این بچه ی پر رو
هی قول ندادیم که این دفعه ی آخر...
هر روز: بزرگ است خدا! دفعه ی دیگر
ما توبه شکستیم کجاها... که هوس بود
گرگیم که آزادیمان راه ِ قفس بود
ما غرق ِ گناهیم ( - که اقرار ندارد)
ما گم شده ایم!اینهمه انکار ندارد
◙
ترسید شب از حجم سکوتی که کُشنده
فریاد زدم...گریه شدم...تلخ، گَزنده:
«- برخیز شتربانا! بربند کَجاوه
ابری شده بالا » وگرفته است زمین مه
لطفا همه ی پنجره ها – باز – نمی شد
می خواهم از اینجا که غزل راز...نمی شد
تا اشهد ان نام ِ تو پیغمبر ما شد
سلول به سلول ِ تنم ذکر خدا شد
چرخید زمین چرخ زد این رقص به سمتت
در حیرت از این ماند که دور از تو چرا شد
کوچک شدم اندازه ی دنیای بزرگم
یک قطره! که در وسعت چشمان تو جا شد
عرش از هوس ِ بوسه به پای تو فرو ریخت
ترسید زمینگیر شود دین ِ تو _ پا شد
یک خلسه ی مجهول...صدا... نور،نفس گیر
یک حفره ی تاریک – دلم – غار حرا شد
یاهو زدی و رقص در اندام ِ جهان- لرز
پیچید صدا دور ِ حسینت...و عزا شد
باریدی و در بایر این قلب نمک خیز
تاریکی ِ زخمی که به چرک آمده وا شد
با هق هق ِ نوری که شما خواسته بودی
ما گربه سیاهیم... به دستور شما شد
◙
آغاز شدیم از نفس خیس خیابان
انسان ِ فراموش شده، نقطه ی پایان
تا نام کسی در دلمان معجزه ای کرد
با نام همان معجزه ،با نام ِ ...
« » : ادیب الممالک فراهانی
ایراد وزن هم به ادیب!
پريد از روی نرده ها
كه می خواستم اين خانه بوی حصار بدهد
خط می كشم و از تمام شما اجازه می گيرم
برای تخمی كه در چشمهام كاشته
داغ می شود تنم
مشكلی كه نداری دنی ؟
دايناسور كوچولو
با دو دندان كوچكش
راه می رود روی تنم
ز ز ز ز ز ز
می سوزد از خط های زرد زير پيراهنم
زن
از كنار شما می گذرد
ورم كرده چشمهام
مي سوزی و انگار
ويار برف دارد در من
دايناسوری كه از بوی آدم
بدم می آيد
می آيد تمام نرده ها را بِكَنَد
داد می زنم سرش:
دنی!
دنی دو تا پولك گنده روی باسنش
كه خواب های شما را
به تخمی كه در چشمهام
رد می شوم
زمين / سفيد شده
آب ِ دهانم
راه می افتد
دور ِ زمين می چرخد
و سياره ی جديدی
كه آدم ها از تو می ترسند.
عادت بدی شده...
ز ز ز ز ز ز
زبانم را گاز می گيری / دايناسور
زوزه می كشد
لای نقاشی هايم خوابش می برد.
هيسسس!